ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
166
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
« من پادشاه چين هستم و آمدم از تو بپرسم كه از من چه مىخواهى ، تا اگر انجامش ممكن باشد ، انجام دهم و از جنگ دست بردارم . » اسكندر از او پرسيد : « به چه گستاخى پيش من آمدى و چگونه يقين كردى كه از خشم من آسوده خواهى ماند ؟ » پاسخ داد : « مىدانستم كه تو خردمند و فرزانهاى . و ميان من و تو نه دشمنى وجود دارد و نه خونخواهى . تو هم مىدانى كه اگر مرا بكشى ، كشتن من سبب نمىشود كه مردم چين كشور مرا به تو سپارند . از اين گذشته تو را خائن و نامرد خواهند خواند . » اسكندر دريافت كه پادشاه چين مردى خردمند است ، از اين رو به دو گفت : « مىخواهم درآمد سه سالهء كشور خود را هم اكنون و نصف درآمد آن را هر سال بپردازى . » جواب داد : « مىپذيرم به شرطى كه از من بپرسى درين صورت چه حالى دارم . » گفت : « بگو ببينم حال تو چگونه است ؟ » در پاسخ گفت : « اگر آنچه را كه تو مىخواهى بپذيرم ، در برابر هر جنگجوئى نخستين كشته و در پيش هر گرسنهاى نخستين خوراك خواهم بود . » اسكندر گفت :